دوست داشتنی ترین چیز زندگی
یکسال از مرخصی من گذشته است . سال پیش این روزها اولین تجربه کنار تو بودن و خانه دار شدن را با آن سه چرخه پرسر و صدات که تا پارک سر کوچه هلش می دادم شروع کردیم . بعضی وقتها با هم تا سبزی فروشی می رفتیم و من برخلاف عادتهام ادای خانمهای قدیمی رو در می آوردم و یک کیلو سبزی می خریدم و بعد در حالی که روی نیمکتها سبزی های لای روزنامه رو تمیز می کردم زیر چشمی تو رو می پاییدم . چند روزی هست که از سفر برگشتیم و فکر می کنم زمان آن رسیده که دوباره بزنیم به خیابان و با همان سه چرخه که حالا پاهایت به رکابش می رسد تا پارک سر کوچه برویم . و هی همین جور توی پیاده رو بستنی لیس می زنیم و بوی خوب شکوفه ها را هورت می کشیم سر صحبت باز کنیم. تو از میکی موس ب...
نویسنده :
we
15:10



